![]() |
![]() |
|
| رباعی های حمیدرضا امینی |
|
افتاد زمستان به تنوری روشن سرسبز شدیم از حضوری روشن خوش آمده ای بهار خوش آمده ای چشمان چهارشنبه سوری روشن !
البته من ده سالی هست که توی چهارشنبه سوری شرکت نکردم. چون دیگه چیزی به اسم چهارشنبه سوری وجود نداره. یاد بچه گی ها بخیر. یه آتیش درست می کردیم و حلقه می زدیم دورش. بعدم می خوندیم : زردی من از تو سرخی تو از من. واقعا صفای اون موقع ها یه چیزه دیگه بود. یادش بخیر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 23:32 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من حمیدرضا امینی ام متولد شهر شیراز سال 1362 .در ضمن من مهندس مکانیکم (بلا نسبت)
سابقه شعر گفتن من برمیگرده به فروردین ماه سال 1385 یعنی درست وسط پروژه پایان نامم! نمی دونم بعد از 23 سال که چندان علاقه ای به شعر نداشتم و فقط کتاب ادبیات مدرسه و چند تا غزل حافظ خونده بودم، یه دفعه چه هورمونی توی من ترشح شد که منو به سمت شعر گفتن کشوند! دو سه ماهه اول خیلی شور و حال داشتم و تمام قالبهای شعری رو توی شعرام پیاده کردم (غزل، مثنوی، سپید، نو، طرح و....) اما خیلی زود از همه قالبها بدم اومد و شعر گفتن رو بعد از سه ماه ول کردم. شش ماه بعدش یعنی دی ماه 85 اتفاقی چند تا رباعی خوندم و به این قالب به شدت علاقمند شدم. شبی که اولین رباعیمو گفتم وبلاگمو راه انداختم و از اون شب تا زمانی که زنده هستم سعی می کنم هر شب یه رباعی بگم و بذارم توی وبلاگم. باید دید چقدر دوام میارم. 1 ماه 2 ماه 1 سال یا ................ |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|