![]() |
![]() |
|
| رباعی های حمیدرضا امینی |
|
در باغ دلم گَرد جنون می ریزی سرسبزترین گیاه این جالیزی ازساقه تو به آسمان خواهم رفت ! ای عشق! تو لوبیای سحرآمیزی ! ***************************************** لبهای تو بر هر مرضی حکم دواست هر بوسه ات از بوسه بعدی ت سَواست من سیر نمی شوم ولی جان خودم هر بوسه تو قدِّ سه مَن باقلواست !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:15 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
افتاد زمستان به تنوری روشن سرسبز شدیم از حضوری روشن خوش آمده ای بهار خوش آمده ای چشمان چهارشنبه سوری روشن !
البته من ده سالی هست که توی چهارشنبه سوری شرکت نکردم. چون دیگه چیزی به اسم چهارشنبه سوری وجود نداره. یاد بچه گی ها بخیر. یه آتیش درست می کردیم و حلقه می زدیم دورش. بعدم می خوندیم : زردی من از تو سرخی تو از من. واقعا صفای اون موقع ها یه چیزه دیگه بود. یادش بخیر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 23:32 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
تنها و غریب و مملو از تشویشم جز غصه و غم کسی نیاید پیشم ازغربت خویش خنده ام می گیرد- وقتی به صدای گاو می اندیشم ! *********************************** تا معده ام از نعمت دنیا خالیست داعیّه عاشق شدنم پوشالیست خوبست دلت سنگ نباشد زیرا در چشم گرسنه سنگ هم "باقالی"ست
پیشاپیش سال نو رو به همه تبریک می گم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 20:9 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
معنای بهار در زمستان هستی سرسبزترین خواهش دهقان هستی مادرزنت ابر و بچه ات آبادی ست تو همسر قانونی باران هستی !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:29 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
با بوسه مرا به سمت دام آوردند آنگاه مرا در قفسی پروردند با مردن من کبوتر قلبم را در موزه عشق تاکسیدِرمی کردند !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 22:25 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
درمان و علاج من خيالي واهي ست خوش بيني تان از سَر ناآگاهي ست "بدبختی و زجر و امتحان "، مُهري بر- پيشاني موش آزِمايشگاهي ست
البته میگن خدا اونایی رو که بیشتر دوست داره بیشتر سختی میده. با صبر همه چیز درست میشه ان شاالله ممنونم از نظرات خوبتون
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:23 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
در حاشیه خصوصی سازی! لبهای مرا از همه استثنا کن یک ماچ خصوصی به لبم اهدا کن ! ای دولت عشق در لبانت! لطفا اصل چهل و چهار را اجرا کن !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 23:1 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من حمیدرضا امینی ام متولد شهر شیراز سال 1362 .در ضمن من مهندس مکانیکم (بلا نسبت)
سابقه شعر گفتن من برمیگرده به فروردین ماه سال 1385 یعنی درست وسط پروژه پایان نامم! نمی دونم بعد از 23 سال که چندان علاقه ای به شعر نداشتم و فقط کتاب ادبیات مدرسه و چند تا غزل حافظ خونده بودم، یه دفعه چه هورمونی توی من ترشح شد که منو به سمت شعر گفتن کشوند! دو سه ماهه اول خیلی شور و حال داشتم و تمام قالبهای شعری رو توی شعرام پیاده کردم (غزل، مثنوی، سپید، نو، طرح و....) اما خیلی زود از همه قالبها بدم اومد و شعر گفتن رو بعد از سه ماه ول کردم. شش ماه بعدش یعنی دی ماه 85 اتفاقی چند تا رباعی خوندم و به این قالب به شدت علاقمند شدم. شبی که اولین رباعیمو گفتم وبلاگمو راه انداختم و از اون شب تا زمانی که زنده هستم سعی می کنم هر شب یه رباعی بگم و بذارم توی وبلاگم. باید دید چقدر دوام میارم. 1 ماه 2 ماه 1 سال یا ................ |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|