تبليغاتX
هر شب یک رباعی
رباعی های حمیدرضا امینی

رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي 

  

اين است وصيتم مراعات کنيد

با مردن من مباد هيهات کنيد

 

شيريني و گل چاره تاريکي نيست

در ختم من آفتاب خيرات کنيد !

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 20:3  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

روي شرفش مذاب چرکين پاشيد

در قلب زمانه بذر نفرين پاشيد

 

اين تيتر روزنامه امروز است :

فرهاد اسيد روي شيرين پاشيد !

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:24  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

  

در دوره پول و پول خيزي هستيم

آلوده بدترين مريضي هستيم

 

قرآن و کتاب روي ميز است ولي

ما عاشق کار زير ميزي هستيم !

 

 

 با تشکر

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 19:6  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

گفتي که روباتي و نگاهت موتوريست

سنگست دلت، مهارتت روح خوريست

 

سنگست دلم، درست، اما بپذير

چشمان تو کارخانه سنگ بُريست !

 

تا فردا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 22:22  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

مرغيد وَ يا خروس ؟ با اين مُدتان !

موها که خروسي ست ولي قدقدتان ..... ؟!

 

آخر چه بگويم به شماها، اَه اَه

يک ذره خجالت بکشيد از خودتان ! 

 

 

لطفا اینقدر برای نقد کردن عذرخواهی نکنید. هر چی دوست دارید بنویسید. من کوچیک همتون هستم

 

ممنون 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:35  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

شيريني و فکر بي تو بودن سخت است

قنادي دل بدون تو بدبخت است !

 

هر کس که به ما خورد عوض شد اما

از بابت قول تو خيالم تخت است

 

 

نظر فراموش نشه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:4  توسط حمیدرضا امینی | 

 

در مشت کوير است اگر دنيايم

با عشق تو صبح می شود شب هایم

 

يک روز شبيه لاله خود جوشي

از پنجه اين کوير در مي آيم !

 

 

احساس می کنم چند شب اخیر رباعی هام دچار افت شدند. به هر حال تعداد نظرات که اینو نشون میده. شاید بهتر باشه چند شب بی خیال شم بعد مجددا بیام. امیدوارم با نقدهای خوبتون به من کمک کنید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 20:39  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

در داغ تو سوخت شعر پر معنايم

دير آمده اي که خاک شد رويايم

 

پوسيده جنازه غزل ها، قدری-

کافور بمال بر رباعي هايم !

 

 

نقد فراموش نشه لطفا 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 19:14  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

آواز بخوان که قلب ها آشوبند

از عشق بگو که حرف هايت خوبند

 

وقتي که سکوت مي کني انگاري

با پتک به کاسه سرم مي کوبند !

 

 

منتظر نقد شما هستم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 22:38  توسط حمیدرضا امینی | 

 

در مذمت مفت خوری

و تن پروری !

 

 

تن پروري ع اق زاده ات خواهد کرد !

از کسر وجود، ساده ات خواهد کرد !

 

روي خر هيچ کدخدائي ننشين

چون آخر سر پياده ات خواهد کرد !

 

 

نظر فراموش نشه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:3  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

انشای مرا به نمره ات آذين کن

در عشق قبولي مرا تضمين کن

 

سردم شده خانم معلم لطفا

تکليف براي لب من تعيين کن !

 

 

نظر فراموش نشه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 19:13  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

ديروز به مردِ عشق گفتي : مرده !

حالا چه شده که او دلت را برده ؟

 

از کله من هوش و ذکاوت رفته ؟ -

يا اينکه به کله تو چيزي خورده ؟!

 

 

تا فردا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 22:8  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

با پاسخ من معلمان آشفتند

از حنجره شان هر چه در آمد گفتند

 

اما به خدا هنوز هم معتقدم

از جاذبه تو سيب ها مي افتند !

 

تا فردا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:21  توسط حمیدرضا امینی | 

 

این رباعی رو امروز عصر گفتم. امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 

عصرانه داغ و مختصر مي خواهم

تلخ است دهانم و شکر مي خواهم

 

قنادي محبوب من ست این لب ها

بگشاي، که شيريني تر مي خواهم !!!

 

 

تا فرد ا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 23:37  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

کي گفته شما کوچک و بي آزاريد؟!

برعکس.....پدرسوخته  و مکاريد!

 

اي ثانيه ها ! بازيتان پيرم کرد

اينقدر مرا به دست هم، نسپاريد !

 

 

تا فردا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 20:54  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

بعد از اجرای طرح سامان دهی متکدیان تهران شیوه مدرنی از گدائی در تهران باب شده . برای اینکه بیشتر روشن بشید شما رو با چند تا از این شیوه ها آشنا می کنم.

 

 

سکانس اول

 

جوانک ژیگول : سلام آقا

من : علیکم السلام

جوانک ژیگول :  ببخشید می تونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟

من : بله خواهش می کنم

جوانک ژیگول :  من واقعا معذرت میخوام شما هم مثل من جوونید. روم نشد با کسه دیگه ای صحبت کنم. راستشو بخواید من با دوست دخترم توی پارک داشتیم قدم می زدیم که یه عده بسیجی ریختند و من و دوست دخترمو کتک زدند و هرچی داشتیم و نداشتیم بردند!!! من هزار تومن ته جیبم موند که دادم به دوست دخترم اما الان خودم پول ندارم که برم خونه! میشه لطفا 1000 تومن به من کمک کنید. اگه فردا همینجا وایسید پولو بهتون پس میدم !!!

من : مگه از اینجا (سیدخندان) کجا میخواید برید؟

جوانک ژیگول : رسالت ! (لازم به ذکره که کرایه سید خندان رسالت 200 الی 300 تومنه)

من : کرایه این مسیر 200 تومنه. در ضمن زیر پل اتوبوس داره . بلیطش 20 تومنه میبرتتون رسالت. با رانندش صحبت کنید بلیطم نمی گیره.

جوانک ژیگول : فرمودید کجای پل؟ از کجا باید برم

من : 50 متر جلوتر. خداحافظ

جوانک ژیگول :  خیلی ممنون. (توی دلش : مردشور ترکیبتو ببرن خسیس)

 

 

سکانس دوم

 

ریش پرفسوری : سلام آقا

من : علیک سلام

ریش پرفسوری :   ببخشید می تونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟!

من : بله خواهش می کنم

ریش پرفسوری :  من معذرت می خوام شما هم مثل من جوونید! روم نشد با کسه دیگه ای صحبت کنم ! راستشو بخواید من یه رب پیش از شرکتمون (همین روبرویی) اومدم بیرون ولی کیف پولیم و موبایلمو و... جا گذاشتم. الان که برگشتم شرکت بسته. میشه 100 تومن به من بدید من تاکسی بگیرم برم خونه.

من : مگه کجا میخواید برید؟ (از پل گیشا)

ریش پرفسوری : تجریش ! ( لازم به توضیحه که کرایه گیشا تا تجریش  حداقل 400 الی 500 تومنه)

من :  کرایه این مسیر 400،500 تومنه. چطور شما هر روز با 100 تومن از اینجا میرید تجریش

ریش پرفسوری : بعد از کمی مِن و مِن  : میگن ! با صد تومن از اینجا میبرن تجریش.

من : پس بیا دوتایی بریم تجریش من دویست تومن پول دارم!

ریش پرفسوری :  نه مزاحم شما نمی شم. اصلا با اتوبوس میرم! ممنون. درحالی که با سرعت نور از من دور می شد توی دلش می گفت (هر کیو برق میگیره ما رو چراغ موشی !)

 

 

سکانس سوم ( اینو هفته پیش شنیدم، برای خودم اتفاق نیفتاده)

 

ایههههههههیییییییییییی (نترسید صدای ترمز یه 206 ه که حامل یک مرد و یک زن خوشتیپ به همراه بچشونه)

مرد خوشتیپ : سلام مادر

پیرزن : سلام مادرجون

مرد خوشتیپ : مادر تورو خدا ببخشید من و همسرم از مشهد اومدیم تهران برای گردش. یه ساعت پیش توی این رستوران روبرویی غذا خوردیم ولی وقتی برگشتیم توی ماشین یه دزد تمام وسایل و کیف و.... که توی ماشین بود رو زده!! الان میخوایم برگردیم مشهد ولی ماشینمون هیچی بنزین نداره!  میشه چهار پنج هزار تومن! به ما بدید. به محض اینکه رسیدیم مشهد این پول رو به حسابتون واریز میکنیم!

پیرزن ساده لوح : الهی خیر نبینن! من سه هزار تومن بیشتر ندارم. تو رو خدا ببخشید.شرمنده! در ضمن نمی خواد پولو بریزی به حسابم به جاش حرم امام رضا که می ری دعامون کن!

مرد خوشتیپ : چشم مادر! حتما!!! ان شاالله جبران می کنم!  دستت درد نکنه. خداحافظ

پیرزن : در پناه خدا

لازم به توضیحه که پیرزن یک ساعت بعد اتفاقی رو که براش افتاده توی مجلس روضه خونه مادربزرگم تعریف می کنه و متوجه میشه که نصفی از باقی پیرزن ها هم نفری سه چهارهزار تومن به همین جناب خوشتیپ پول دادن. (واقعا حقشه ترفند نویی پیاده کرده بود!)

 

 

سکانس چهارم (امروز عصر وقت برگشتن به خونه توی اتوبوس)

 

جوان رعنا : سلام خواهرا و برادرا

مسافران : علیکم السلام!

جوان رعنا : عزیزان من مریضم. از شهرستان اومدم. دیالیزیم. پولم تموم شده. اگه یه ذره به من کمک کنید امشب رو یه چیزی می خورم (کباب برگ یا حداقل پیتزا پپرونی) ویه جای خواب (هتل استقلال) گیر میارم فردام بر میگردم شهر خودمون! توی این بارونا ثواب داره. کمک کنید. " اجرت به امام عصر ان شاالله" (این جمله رو داشته باشید تا بعد)

مسافران ساده لوح حدود دوهزار تومن پول یامفت به اون دادن!

 

 

سرتونو درد نیارم. همون طور که می بینید گدائی هم مثل سایر علوم پیشرفتهای خاص خودش رو داشته. البته از من می شنوید فقط به کسانی کمک کنید که به مستحق بودنشون اطمینان دارید یا این که توی صندوق صدقه پول بندازید. (البته این روزها با آهن ربا! و دم باریک! از اونم پول بلند می کنند.)

خلاصه اینکه با پیشرفت علم گدائی بعید نیست توی یکی از همین روزها برای بیشتر تحت تاثیر قرار دادن شما و تیغ زدن بیشتر شما یکی جلوتونو بگیره و براتون رباعی بخونه! بنده به نوبه خودم برای این قشر خلاق! و زحمت کش یه رباعی گفتم که امیدوارم از ما قبول کنند!

 

 

کو آه؟ که با ناله کنم سودا.....آه !

دستم شده از تکه ناني کوتاه !

 

در شهر غريبه ام کمک کن لطفا

اجرت به امام عصر ان شاالله

 

 

که البته همون طور که گفتم مصراع آخر از افاضات جوون توی اتوبوس بود.

 

امیدورام که حوصلتون شده باشه همه پست رو بخونید. از این که یه خورده بلند بود ببخشید. جبران می کنم.

 

موفق باشید و خداحافظ

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 23:0  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

برای مظلومیت زینب

 

اي دختر فاطمه، عزيز حيدر

از داغ پدر شکسته اي يا مادر؟

 

بيرون برو از خيمه، که ديدن دارد

افتادن ماه از آسمان، بر خنجر!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 21:36  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

امشب بعد از مراسم عاشورا توی راه خونه به این فکر می کردم که تا حالا چند بار توی این جور مراسما توبه کردم و دومرتبه توبه شکستم ؟ چند بار به خودم گفتم دیگه گناه نمی کنم و کردم؟ چند بار خواستم حسینی بشم و نشدم . همین طور که داشتم قدم می زدم یه احساس نا امیدی و یاس به من دست داد. به خودم گفتم اینبار هم مثل دفعه های پیش توبمو میشکنم و هیچ توشه ای از این مراسم برای من نمی مونه. ناخوآگاه نگاهم به ظرف شامی افتاد که از مراسم عزاداری آورده بودم. خیلی خجالت کشیدم. چون اون ظرف تنها توشه من بود......

 

 

در ظاهر امر عشقمان اسلام است

پيراهنمان تمام مشکي فام است

 

از مجلس پرفيض حسيني اما

سرجمع تمام توشه مان، يک شام است !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 1:42  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

اول اینکه : سلام

 

دوم اینکه : فردا شب و پس فردا شب، شب تاسوعا و عاشوراست. بنا دارم اگه قسمت شد برم عزاداری، بلکه یه ذره آدم بشم و بار گناهم سبک بشه . بنابراین به احتمال قریب به یقین این دو شب نیستم. از شما هم التماس دعا دارم.

 

سوم اینکه : امروز صبح به وبلاگ شاعران پروازی (ریحانه) سرزدم. توی این وبلاگ از شعرای مختلف شعرهای خوبی گذاشته شده ولی چیزی که منو جذب این وبلاگ کرده شعرهای نویسنده وبلاگ یعنی ریحانه است. چند بار از ریحانه خواسته بودم از شعرهای خودش بیشتر توی وبلاگ بذاره. بالاخره این یکی دو روز اصرارهای من نتیجه داد و ریحانه چند تا از غزلهای قشنگ خودشو توی وبلاگش گذاشت. امروز صبح که به وبلاگش سر زدم واقعا لذت بردم. به نظر من غزل های ریحانه واقعا زیبا هستند و ارزش چند بار خوندن رو دارند. به شما هم پیشنهاد می کنم به این وبلاگ یه سر بزنید.

 

چهارم اینکه : هنوز حالم خرابه و به زور قرص سرپا هستم. لطفا برای سلامتی من صلوات بفرستید!

 

پنجم اینکه :

  

تا گرم سرودن رباعي مي شد

در ذهن قلم، "مرگ" تداعي مي شد

 

از سينه "عشق" خورده بود او،......يعني

با "درد" ، برادر رضاعي مي شد!!!

 

 

 

التماس دعا

در پناه حسین (ع)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 22:50  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

دور از جان شما دیروز سرما خوردگی بدی گرفتم. جالب اینجاست که با همون حال خراب دیروز عصر حرکت کردیم به سمت شمال. هر چند بد نگذشت ولی توی اون سرمای جاده چالوس حالم بد بود و بدتر هم شد. الان که دارم مینویسم از حواس پنج گانم سه تاش از کار افتاده!! گوش و بینیم کیپ گرفته و چشمام هم تار می بینه. در ضمن تب و لرز شدید و سردرد هم دارم. خلاصه اگه مُردم حلالم کنید!! میگن مسافرت توی محرم خوب نیستا ولی گوش ما بدهکار نبود. به هرحال از اینکه دیشب نتونستم بیام شرمندم. ضمنا از دوستانی که نظر دادن هم تشکر می کنم و قول میدم به محض اینکه حالم خوب شد جواب لطفشونو بدم.

 

 خیلی دوست داشتم توی راه شمال رباعی بگم اما نشد. در ضمن این رباعی رو می خواستم دیشب بگذارم ولی چون قسمت نبود امشب می ذارم.

 

 

اي چشم تو سرسبز ترين منظره ها

يک پلک بزن باز شود پنجره ها

 

آري، گل من، پلک بزن تا قدري

سر سبز شود باديه دلهره ها !!

 

 

گوشام بدجوری گرفته لطفا بلند نظر بدید

تا فردا

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 20:39  توسط حمیدرضا امینی | 

 

متاسفانه رباعی هایی که در مورد محرم گفتم خیلی به خودم نچسبید. به همین خاطر فعلا این رباعی ها رو قطع می کنم تا بعدا چند تا رباعی درخور و مناسب تر بگم.

امشب یه رباعی گفتم که خودم خوشم اومد! امیدوارم شما هم خوشتون بیاد. منتظر نظرات دلگرم کننده شما هستم.

 

 

شيراز توئي !!! سبزترين تابستان

يک روز مرا ببر به نارنجستان

 

از شربت نارنج لبت مستم کن

تا يک شبه کاري بکنم کارستان!!!

 

 

تا فردا

محض اطلاعتون باید بگم نارنجستان قوام یکی از زیباترین باغهای شیراز و حتی ایران هست. البته اینجا استعاره است.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 21:47  توسط حمیدرضا امینی | 

 

در خلوت صبح، سمت بين الحرمين-

يک مرتبه هيهات شد و در اين بين-

 

يک مرد شفا گرفته دائم مي گفت :

مظلوم ابالفضل، مظلوم حسين

 

 

من در مورد وزن این رباعی به خصوص مصراع آخر مشکل دارم. فکر می کنم مصرع آخر باید "مظلوم ابالفضل، ستم دیده حسين" باشه. از کسانی که به وزن عروضی مسلط هستند خواهش می کنم به بنده حقیر کمک کنند.

 

با تشکر

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 0:49  توسط حمیدرضا امینی | 

 

تا عشقِ حسين در وجودم زنده ست

انگار که هم شادي و هم غم زنده ست

 

در تکيه عشق پيرمردي مي گفت :

اسلام، به برکت محرم زنده ست

 

 

منتظر نظراتتون هستم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 23:6  توسط حمیدرضا امینی | 

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

ضمن عرض تسلیت به تمام عاشقان حسین (ع)، آرزو می کنم که ماهی پر برکت  پیش رو داشته باشید.

 به چند نفر قول داده بودم که یک رباعی در مورد محرم بذارم. راستش رباعی گفتن خودش کار خیلی سختیه، حالا اگه بخوای در مورد یک موضوع خاص اونم موضوعی بزرگی مثل واقعه کربلا رباعی بگی دیگه واقعا سخت می شه.

با همه این تفاسیر و وضعیت نه چندان مساعد من در این چند روز اگه رباعی خوبی از آب در نیومده ببخشید. ان شاء الله با لطف آقا امام حسین(ع) بتونم توی ده روزه مونده تا عاشورا رباعی های بهتری بگم تا از شرمندگی همه در بیام.

التماس دعا

 

 

در بحر حسين کاش ماهي باشیم

پاکيزه و طاهر از تباهي باشیم

 

يک عمر اسير نفس بوديم ولي

اين ماه بيا "حر رياحي" باشیم !

 

 

 

تا فردا شب

در پناه حسین(ع)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 23:31  توسط حمیدرضا امینی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من حمیدرضا امینی ام متولد شهر شیراز سال 1362 .در ضمن من مهندس مکانیکم (بلا نسبت)
سابقه شعر گفتن من برمیگرده به فروردین ماه سال 1385 یعنی درست وسط پروژه پایان نامم! نمی دونم بعد از 23 سال که چندان علاقه ای به شعر نداشتم و فقط کتاب ادبیات مدرسه و چند تا غزل حافظ خونده بودم، یه دفعه چه هورمونی توی من ترشح شد که منو به سمت شعر گفتن کشوند!
دو سه ماهه اول خیلی شور و حال داشتم و تمام قالبهای شعری رو توی شعرام پیاده کردم (غزل، مثنوی، سپید، نو، طرح و....) اما خیلی زود از همه قالبها بدم اومد و شعر گفتن رو بعد از سه ماه ول کردم. شش ماه بعدش یعنی دی ماه 85 اتفاقی چند تا رباعی خوندم و به این قالب به شدت علاقمند شدم. شبی که اولین رباعیمو گفتم وبلاگمو راه انداختم و از اون شب تا زمانی که زنده هستم سعی می کنم هر شب یه رباعی بگم و بذارم توی وبلاگم. باید دید چقدر دوام میارم. 1 ماه 2 ماه 1 سال یا ................

پیوندهای روزانه
عرش شعر (عارفه دهقانی)
مربای مربع(حیدر شکری زاده)
روسری ات را تکان بده (شمس الدین بختکی )
تیلا (فردین عزیزنیا)
چکه ای از باران (مهدی حسن لو)
تهران برای شعر شدن شهرکوچکی ست (ملک زاده)
آسمان مهتابی (حامد)
ساعت رباعی(نامی)
رباعی (حسام رمضان زاده)
واران (جلیل صفربیگی)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
تازه های ادبی
شاعرانه ها (دکتر بهرام پرور)
شعر ملایر (دکتر داوود بیات)
عشق تنهاست (سارا و سعید)
شاعران پروازی (ریحانه)
ارغنون (دلتنگ)
جغد کم بینا (وهید)
زمزمه های تنهایی (پلنگ زخمی)
خیالات مبهم (محمد بهروزی)
مدلی برای انسان (بردبار)
مینو به روایت دوم (امینی)
رسول صابری
پرواز را به خاطر بسپار (کیوان)
از فرودینه تا جور (نادیا)
باز می آیی سراغم؟ (پدرام)
نیزار (پیام سیستانی)
از جنس کویر (مریم شفیعی)
سنگواره ها (عبدالحسین انصاری)
فصل ما (علی شهیب زادگان)
آتیش بازی (ترنم)
اسکیموها شعر می گویند (زینب برزگر)
سی گال (کیمیا)
پس کوچه (مسعود اکبری راد)
پرستو
از آلامتو-کشور طلوع خورشيد (ع-وریا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM