![]() |
![]() |
|
| رباعی های حمیدرضا امینی |
|
امروز حالم خرابه به خاطر همین یه رباعی ازجنس غم می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد.
تا عشق مرا پشت در غم ول کرد غم، آيه ياس را به من نازل کرد فرمانبر غم شدم، چرا؟ چون ديدم با معجزه سحر عشق را باطل کرد!!!
تا فردا نظر یادتون نره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 22:58 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
با چرب زباني اش کر ولالم کرد با آن لب خوش تراش اغفالم کرد اين دختر نانجيب، عشق را مي گويم در مدفن دسته جمعي اش چالم کرد!!!
تا فردا نظر نشه فراموش |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 22:44 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
رباعی آشتی امیدوارم که توی زندگیتون با هیچ احدالناسی کارتون به دعوا یا قهر کشیده نشه. اما اگه با کسی قهرید امروز روز آشتی کنونه. یه شاخه گل زیبا بگیرید و این رباعی رو چفتش کنید. اگه جواب داد به ما هم دعا کنید. اگه دعا نمی کنید لااقل نظر بدید!!! دستم گلي از باغ خدا چيده بگير پيداست که چشمات پسنديده بگير هرچند که من مقصرم، اما تو اينبار گذشت کن، ناديده بگير
تا فردا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 10:24 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
تا چهره ام از نگاه او خود را باخت يک بوسه ناب روي لبهام انداخت ويران شدم از بوسه نابش اما با بوسه بعدي اش، مرا، از نو ساخت!!!
تا فردا سرمایه ما نظرات شماست.بانک رباعی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 11:12 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
بايد دل از اين جهان فاني بکنم از پشت نفس فعل زدن را بزنم ! حالا که شکار "عشق" ناممکن هست بايد سر راه "مرگ" ، تاري بتنم!!!
تا فردا در ضمن از اونایی که سر زدن و نظر دادن ممنونم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 14:32 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
آنقدر مشغول شمردن جوجه هایمان بودیم که رفتن پائیز را نفهمیدیم! پائیز رفت. غریبانه رفت!
تقديم به عاشقان پائيز از زردي شولاي تو مستم پائيز هم "آذر" و هم "مهر"پرستم پائيز! سرگرم نکن مرا به جوجه هايم من کشته و مرده تو هستم، پائيز! آذر و مهر از ماههاي پائيز هستند که البته به معنای آتش و خورشيد نيز بکار می روند. تا فردا شب
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:18 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
تا با خوشی و خیر سرآید شب هات-
تبدار شدم هميشه من، با تب هات
حالا که تو خوب و سالمی یک لحظه-
لبهای مرا مزمزه کن با لب هات !!!
تا فردا شب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 19:38 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
يک دختر با نقاب خواهد شد عشق
در کوچه اضطراب خواهد شد عشق
از تپ تپ خانه دلم فهميدم
بر روي سرم خراب خواهد شد عشق!!!
تا فردا شب
نظر فراموش نشه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 0:0 توسط حمیدرضا امینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من حمیدرضا امینی ام متولد شهر شیراز سال 1362 .در ضمن من مهندس مکانیکم (بلا نسبت)
سابقه شعر گفتن من برمیگرده به فروردین ماه سال 1385 یعنی درست وسط پروژه پایان نامم! نمی دونم بعد از 23 سال که چندان علاقه ای به شعر نداشتم و فقط کتاب ادبیات مدرسه و چند تا غزل حافظ خونده بودم، یه دفعه چه هورمونی توی من ترشح شد که منو به سمت شعر گفتن کشوند! دو سه ماهه اول خیلی شور و حال داشتم و تمام قالبهای شعری رو توی شعرام پیاده کردم (غزل، مثنوی، سپید، نو، طرح و....) اما خیلی زود از همه قالبها بدم اومد و شعر گفتن رو بعد از سه ماه ول کردم. شش ماه بعدش یعنی دی ماه 85 اتفاقی چند تا رباعی خوندم و به این قالب به شدت علاقمند شدم. شبی که اولین رباعیمو گفتم وبلاگمو راه انداختم و از اون شب تا زمانی که زنده هستم سعی می کنم هر شب یه رباعی بگم و بذارم توی وبلاگم. باید دید چقدر دوام میارم. 1 ماه 2 ماه 1 سال یا ................ |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|